از پسِ پرده نگاه کن، مثِ شطرنجه زمونه
هر کسی مثِ یه مُهره، تُوی این بازی می مونه
یکی مثِ ما پیاده، یکی صد ساله، سواره
یه نفر خونه بدوشه، یکی، دو تا قلعه داره
یه طرف، همه سیاهو، یه طرف همه سفیدن
روبه روی هم، یه عمره، ما رو دارن بازی میدن
اونا که، اول بازی، تُوی خونه ی توو من
پیش پای اسبِ دشمن، اون همه سربازو چیدن
ببینش هنوز تُو بازی، میونه شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت، پشت ما، سنگر می گیرن
تاج و تخت شاه دیروز، درِ قلعه شون نمی شه
بخیال شون، که این تاج، سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه، که به صد مهره نمی باخت
تاجُ، از سرش تُو میدون، لشکر پیاده انداخت!
اونی که، ما رو بازی میده
اونکه، مُهره رو، چیده
اونه که، نه شاهِه، نه سرباز، نه سیاهِه، نه سفیده
از پسِ پرده نگاه کن ...!
خواننده: داریوش اقبالی
|
+|
نشریه ی الکترونیکی شیر خفته در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
|