زمین یک دور به دور خود می چرخد که می شود یک شبانه روز،سیصدو شصت و پنج روز هم طول می کشد دوری به گرد خورشید زند که به طور قراردادی یکسال تعیین شده است. زمین هرگز از همان مسیری که سال قبل گذشته نمی گذرد برای اینکه خورشید و فراتر از آن منظومه ی خورشیدی و حتا کهکشان راه شیری در حال گردش و حرکت اند، بنابراین «سالگرد» گرفتن بلحاظ علمی معنایی ندارد.
وطن را اگر وتن بنگاریم سهل تر و قابل فهم تر معنایش، می توان کرد. ما از خون ، خون ، از غذا، غذا هم
از خاک است بنابراین ملاط پیکر ما را این خاک تشکیل داده است. در جسمیت ما روحی نیز دمیده شده است، کافی است چندی از زادگاه مان دور شویم وقت بازگشت، درون خود شراره ای حس می کنیم که منحصر بفرد است. این همان تلاطم روح است در محبس تن که هنگام بازگشت به موطن، به رقصی سما گونه در خواهد آمد. نیاز نیست عشق به زادگاه در هیچ مکتب خانه و مدرسه ای آموزش داده شود. همان گونه که مادر خواهی و یا فرزند دوستی غریزی است.
بدیهی است کسی که می خواهند گواهینامه ی پایه ی یک بگیرد تا مرکب و راکبین اش را نه یکبار و دو بار بلکه بارها صحیح و سالم به مقصد برساند می بایست به قاعده آموزش ببیند. هر چند شرط لازم برای یافتن صلاحیت پشت رُل اتوبوس نشستن، داشتن گواهینامه ی پایه ی دو نیست اما شرط کافی آن، بی تردید هست. هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد هر نابلد، موتورسوار نیمه ماهری، رانندگی ماشین سنگین را با مسافرکشی در پهنه ی جاده ها بیاموزد.
در ادامه مقاله را به طور کامل ملاحظه کنید
ده روز پیش از بارش برف در اقصا نقاط میهن مان، هواشناسی چنین بارشی را پیش بینی کرده بود در
واقع بارش چنین برفی به هیچ وجه حادثه ای نامترقبه به حساب نمی آمد. مسوولان امر علیرغم اینکه می دانستند بارش برف برخی از جاده های کشور را مسدود می کند کوچکترین تمهیداتی نیندیشیدند. در سطح شهرها هم که وضعیت به مراتب قابل کنترل تر بود وقتی اغلب شهرها جامه سپید بر تن کردند مسوولان سراسیمه به این در و آن در می زدند. باز نگه داشتن معابر اصلی آنقدر ساده است که باور کنید حتا نیازی به تشکیل جلسه ی ستاد بحران و حوادث غیرمترقبه هم نیست. چند تن ماسه و شن به علاوه نمک در خیابان ها می پاشیدند بدین ترتیب به راحتی جلوی انسداد راه های اصلی درون شهری گرفته می شد. در همین شهرما رشت، سازمان های دولتی و نهادها، صدها خودرو در اختیار دارند مسوولان می توانستند همه را بسیج، و به کوچه ها و خیابان ها گسیل کنند.
در ادامه ی مطلب به طور کامل مقاله را ملاحظه کنید
از بچگی وقتی برف می آمد از خوشحالی در پست مان نمی گنجیدیم برف بازی،آدم برفی و از همه مهمتر «فیتیله فردا تعطیله!» بود که در عالم بچگی روز ما را می ساخت. در فرهنگ ما برف نعمت است و به راستی نیز چنین است. تا پیش از چهار سال قبل که برف سنگین برروی رشت قیف شد و شهرمان را زیر بهمنی سهمگین فرو برد در این استان کسی از برف نمی ترسید برف خوشحالی و نشاط آور بود.
حسن آقا را دیگر همه می شناسند او واقعا آدم بدی نیست اما اخلاق و خصوصیات غریبی دارد. گاهی کارهایی از وی سر می زند که اساسا با جایگاه و موقعیت اجتماعی و سیاسی اش ناسازگار است و آدم خیالی می شود که وی با این نوع اعمال واقعا واجد صلاحیت برای مسوولیت هایی که دارد هست. من جدا همانطور که گفته بودم نمی خواستم درباره او و بقیه همکارانش چیزی بنویسم و دلایلش را هم در شیرخفته توضیح داده ام.

امروز اوباما در ایالت آیوا همه ی رقبایش را پشت سر گذاشت. اوباما دمکرات ترین کاندیدای دمکرات است. همانگونه که بوش جمهوریخواه ترین کاندیدای حزب جمهوریخواه بود. من موفقیت مقدماتی این کاندیدای صلح جو و رنگین پوست آنهم در یک ایالت را به معنای پیروزی قطعی وی در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده نمی دانم. کسانی که با نظام انتخاباتی آمریکا آشنا هستند خوب می دانند این یک گام، از صد گامی است که اوباما باید بردارد آنهم با کامیابی ، حتا یک ناکامی مثلا در پله ی هشتادم، کل پیروزی های به دست آمده را بر باد خواهد داد دقیقا مثل مسابقه ی فوتبال در مرحله حذفی است.
در ادامه مطلب مقاله را کامل ملاحظه کنید
نمی دانم چه تعداد از بازدیدکنندگان این وبلاگ در جریان ماجرای شکایت استانداری از بنده هستند. خلاصه ی ماجرا این است من پس از برکناری یا به قول برخی جابجایی سردار سرتیپ علی عبداللهی استاندار سابق گیلان، مقاله ای تحلیلی نوشتم در پست 79 وبلاگ می توانید این مقاله را ملاحظه کنید. من به عنوان یک روزنامه نگار و فعال سیاسی و مهمتر از همه، یک شهروند ایرانی حق اظهار نظر دارم. حق دارم درباره ی عملکرد کسانی که مقدرات ما را رقم می زنند قضاوت کنم. من در آن مقاله نه قصد تشویش اذهان عمومی داشتم ، نه قصد توهین و نه کذبی را منتشر کردم البته از دیدگاه خودم، شاید دیگران نظری خلاف این مدعا را داشته باشند.
پاکستان و افغانستان روزگاری هر دو مستعمره بریتانیا بودند. بریتانیا از افغانستان به عنوان بخشی از کمربند امنیتی هندوستان استفاده می کرد. بخشی از بلوچستان ایران را هم از کشور مان جدا کرد تا کمربند امنیتی اش تکمیل شود.
در افغانستان قومیت های مختلف زندگی می کنند. تقریبا چهل درصد پشتون، حدود بیست درصد تاجیک و بقیه هزاره، ازبک و غیره هستند. پشتون ها در شرق و جنوب افغانستان زندگی می کنند.
در ادامه مطلب مقاله را به طور کامل ملاحظه کنید
| Jonamoos Browser (آنتی پروکسی قوی) |
|
|---|