سه هفته ی قبل مقاله ای درباره پیام «هاشمی رفسنجانی» که می توان آنرا چراغ سبزی به غرب تلقی کرد نوشتم و اینکه باید منتظر ماند و دید در دو سوی اقیانوس، رادیکال ها به این پیام پاسخ می دهند و یا میانه روها.
کمتر از یک هفته پس از آن، هاشمی با رای عاقله مردان خبرگان به ریاست عالی ترین مرجع حکومتی در ایران رسید. این واقعه را، آنهم در چنین سطحی، نباید اتفاقی تلقی کرد. بی شک آنان که دل در گرو ثبات، توسعه و مهمتر از همه صلح دارند و در یک گاه حساس تاریخی به میدان آمده و در رقابتی تنگاتنگ عمر سیاسی «مردی برای تمام فصول» را تداوم بخشیدند قطئنا آگاهانه چنین کردند.

اگر ادعا کنم از رفتن «علی عبدالهی» و آمدن «مهندس قهرمانی» ناخشنودم دروغ گفته ام. خشنودم که «دولت نهم» به نیمه نرسیده، بالاخره مدیری را به استان محروم مان فرستاد که لااقل الفبای مدیریت را می داند، به زیر و بم امور آشنایی و اشراف دارد و از همه مهمتر به عنوان یک گیلانی معتقد است «محرومیت گیلان ما زیر پوستین سبز و زیبایش پنهان شده است.»
سال ها قبل که مهندس «روح الله قهرمانی چابک» معاون استاندار گیلان بود گفت و گویی با ایشان انجام دادم که در «هفته نامه ی وزین پگاه» منتشر شد...




سردار سرتیپ علی عبداللهی از استانداری گیلان عزل ، و بنوعی محترمانه به سمنان، تبعید شد. او از بدو ورودش به استانداری گیلان به پاسداریزه کردن سیستم مدیریتی استان پرداخت. دیپلمه ها را به بخشداری گمارد ، سرهنگان را بر کرسی مدیرکلی و فرمانداری نشاند، کارهای بزرگ به آدم های کوچک سپرد که فاجعه ای تاسفبار پدید آورد. بی شک دوران مدیریت «سردار عبداللهی» سیاه ترین دوران در تاریخ بیست و هشت ساله اخیر است.


عناصر دولتي و همچنين مخالفان حكومت آيينه هايي منعكس كننده اندرون بخشي از پيكره ي جامعه اند. اگر يك مخالف حكومت تصور كند دولتيان را از اوگاندا و يا شاخ آفريقا وارد كرده اند و در عوض حاكميت هم خيال كند مخالفانش «از آنسوي مرزها آمده اند و ايراني نيستند»، يا خود را به تغافل زده اند و یا در جهل مطلق بسر مي برند. خودمان را گول نزنيم دولت ما همين و، اپوزيسيون ما اين است. دولتي كه بزرگترين دشمنش خود اوست با تصميماتي كه مي گيرد، شعر و شعارهايي كه می سراید، قوانيني كه بي تامل و تفكر لغو، و آيينامه هايي كه نينديشيده به اجرا مي گذارد، شمشير بر باد مي كشد و با زورقي شكسته به طوفان بلا مي زد خويش را. اين چنين پوزيسيوني براي به صخره خوردن و درهم شكستنش، ديگر اپوزيسيون لازم ندارد. چاهي كه لابد مقدر شده، عاقبت در ته اش فرو رود را، خود با مشقت بسيار حفر مي كند...؟!




انتخاب آيت الله هاشمي به عنوان رييس عالي ترين نهاد حكومتي، يعني مجلس خبرگان رهبري، آبي بود بر آتش شايعاتي كه طي هفته هاي اخير مدام بر آن دميده مي شد. آنچه كه بيش از انتخاب «هاشمي رفسنجاني»، توجه ام را جلب نمود عدم كاميابي عالي ترين مقام قضايي كشور و پيروزي آيت الله «مومن» روحاني سالمند بر «هاشمي شاهرودي» جوان تر و يكي از سران رده ي اول نظام بوده است. نكته قابل تامل در اين ميان نزديكي آراي هاشمي رفسنجاني و رقيبش «احمد جنتي» از يكسو و همچنين فاصله اندك آراي «مومن» با «هاشمي شاهرودي» از سوي ديگر است. اين مساله حاكي از اين واقعيت است كه انتخاب رييس و نايب رييس مجلس خبرگان رهبري فرمايشي و يا حاصل توافقي از پيش طراحي شده نبوده است. از طرف ديگر غيبت تعداد قابل توجهي از نمايندگان مجلس خبرگان آنهم در چنين جلسه با اهميتي قابل توجه است.

وقتي خبرهاي اجتماعي را مرور مي كردم باور كنيد، سرسام گرفتم. چگونه در جامعه اي كه رسما «ارزش ها» بر آن حاكم است و «اخلاقيات» (البته قرايت حكومتي از اين واژگان را مد نظر قرار دهيد)، در مناسبات اجتماعي ما نقش اول را بازي مي كنند، بايد اخباري نظير طلاق در روستاها سي و هفت درصد رشد داشته است را بشنويم، و يا اينكه هر روزه شصت و يك زوج در تهرانِ ام القراء متاركه مي كنند. رشد طلاق در روستاها و مناطق كوچك از آنرو اهميت دارد كه در محيط هاي كوچك هنوز، سنت هاي كهن بشدت رواج دارند بسياري از وقايعي كه در شهرهاي بزرگ جز امورات معمولي بحساب مي آيند در روستاها تابوهايي هستند كه شكستنش سر شكستن دارد. با اين احوال مي بينيم در محيط بسته روستاها همان عوامل زندگي برانداز در بقيه جامعه آنقدر پر رنگ شده است كه نقطه ثقل حيات اجتماعي جامعه، يعني خانواده ها را در معرض فروپاشي قرار داده است. اخبار ناگوار اجتماعي به همين جا ختم نمي شود...

خدا را شكر اين صحنه را هرگز در كوچه ها و خيابان هاي ميهنم نديده ام. خدا را شكر اين عكس مربوط به سرزمين من نيست. هزاران بار آفريدگار را سپاس مي گويم كه در ميهنم هيچ پدري كمرش، زير فشار شرمندگيِ ناشي از گرسنه ديدن فرزند، تا نشده است. چقدر مشعوفم از اينكه در اين ديار كودك بي سرپناهي نيست.

تجربه نشان داده است هرگاه «پوزيسيون» به دست عناصر تندرور مي افتد در مقابلش اين تندروها هستند كه به سكه اي رايج در بازار «اپوزيسيون» تبديل مي شوند. اين واقعه متاسفانه در بخش نخستش در حاكميت ايران افتاده است. فكر نمي كنم كمتر كسي درباره غلبه نگاه «تندروانه» بر حاكميت ترديدي داشته باشد. اين نگاه با حاكم شدن بر شوراها و سپس مجلس و نهايتا دولت، كشور ما را در حوزه هاي مختلف متحمل هزينه هاي گزافي كرده است. در نقد دولت بسيار گفته شده و مي شود در همين سايت اگر بخواهيد مقالات زيادي در اين باب وجود دارد...
در پایان این پست می توانید عکس هایی که ماهیت خیانت بار رجوی را نشان می دهد ببینید.

در ماه هاي اخير رسانه هاي رسمي كشور از جمله صدا و سيما چندين سوتي تابلو داده اند اما در فضاي نه چندان آزاد براي طرح انتقادات، مسوولان هربار يك جورايي سر و ته قضيه را هم آورده اند.لابد اغلب خانواده هاي ايراني سريال«چارخونه» را ديده اند. اين سريال در قياس با سريال هايي از همين دست بخاطر بازي هاي قوي بازيگرانش و همچنين كارگرداني كه از نقش آفريني در چنين سريال هايي به نقش سازي و كارگرداني روي آورده است تا حدي موفق بود و مردمان خسته و كوفته از هزار فكر و خيال و بدبختي را براي لحظاتي شاد مي سازد اين خود كاري سترگ است كه بتوان براي زمان اندكي هم كه شده صورت دهها ميليون انسان را با گُل لبخند آشتي داد....

نمي دانم چه تعداد از خوانندگان اين سايت هفته نامه «گيلان بهتر» را ديده اند. بسياري از بازديد كنندگان«شيرخفته» در «گيلان ما» زندگي نمي كنند لذا طبيعي است نشريه اي كه در گستره ي استاني منتشر مي شود را نشناسند. از آنجاييكه در حال حاضر «گيلان بهتر» نقش ويژه اي در فضاي سياسي، فرهنگي و كلا رسانه اي استان گيلان بازي مي كند بر آن شدم به مناسبت ورود اين هفته نامه به سال چهارم انتشارش، به معرفي «تريبون غير رسمي اصلاح طلبان استان گيلان» بپردازم....
| Jonamoos Browser (آنتی پروکسی قوی) |
|
|---|