تبليغاتX
شیر خفته
چو ایران نباشد تن من مباد

برخی از اصول و قواعد در علوم انسانی تابع فرمول های ریاضی بوده و لایتغیر و خدشه ناپذیرهستند.این اصول ثابت در همه رشته های علوم انسانی اعم از تاریخ،جامعه شناسی،علوم سیاسی و... وجود دارد.

یکی از اصول علوم سیاسی که اکنون در جامعه ما نیز مصداق یافته بحث «زایش رادیکالیزم از رادیکالیزم» است. بدین معنا که وقتی حاکمیت بوسیله تندروها قبضه شود عنان اپوزیسیون حکومت هم بدست تندروها خواهد افتاد. در این میان بازندگان اصلی میانه رو ها و عقلای دو طرف(اعم از حکومتی و همچنین اپوزیسیونی) و قربانی بزرگ نیز منافع ملی، خردگرایی واعتدال خواهد بود.

از اینرو با قدرت یافتن تندروها در حاکمیت، بر اساس همان فرمول ریاضی، قاعدتا باید منتظر در بورس قرار گرفتن رادیکالها در میان مخالفان حکومت باشیم.

اما این رادیکالها چه کسانی هستند؟اگر به پیشینه،مواضع و عملکرد تندروهای مخالف حکومت نگاه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که اگر معادله فوق(زایش رادیکالیزم از رادیکالیزم)به واقعیت بپیوندد _که البته در یکسال اخیر تا حدی هم تحقق یافته_باید منتظر اتفاقات و وقایع ناخوشایندی باشیم.

گروههایی مانند مجاهدین(منافقین)،کمونیست های خواب زده کارگری،سلطنت طلبان افراطی(شاخه ای که وارث پادشاهی را هم سازش کار و بی عرضه می خوانند!)و چندین گروه و سازمان ریز و درشت دیگراز جمله تندرو های متعصبی هستند که حتی احتمال اقبال یافتن شان در جبهه مخالفان حکومت، هر عقل سلیمی را نگران خواهد کرد.

در این میان دو جریان یعنی ناسیونالیزم افراطی سلطنت طلب و انترناسیونالیزم کمونیست کارگری(همان جزم اندیشانی که تراژدی کنفرانس برلین را آفریدند)و به خاطر قلت نیرو و اعضا و همچنین افکار وهم زده و انتزاعی شان گروهک هایی بیش نیستند.و بسیار بعید است روشنفکران و حتی جوانان کم تجربه هم که از «شرایط موجود» و عملکرد دولت احمدی نژاد ناراضی اند به دامن چنین دام گسترانی بیفتند.زیرا متاعی که این دسته از گروهک ها به بازار مکاره سیاست عرضه می کنند آنقدر بی مبنا، تخیلی و مبتذل است که هیچ عقل سلیمی خریدارش نخواهد بود.

اما فرقه موسوم به مجاهدین(منافقین)_که همه ویژگی های یک فرقه ونه یک سازمان مصلح سیاسی را دارد_ بخاطر پیشینه اش در فریب بخشی هر چند کوچک از جامعه داستانی دیگر دارد. با همه روشنگری هایی که درباره این« پدیده» طی سالها ی گذشته تا کنون گفته شد لازم است تا دفع نهایی این خطر حقایق خصوصا برای نسل جوان بازگو شود.سران این جریان با سر نیزه کردن خیل اسامی قربانیان شان(که در واقع قربانی امیال و کیش شخصیت متفرعنانه رهبران فرقه شدند) و با لابی گسترده  در سطح پارلمان های اروپایی و همچنین دست گذاردن روی مشکلات داخلی کشور تلاش می کنند جایگاه و مشروعیتی برای خود دست و پا کنند.و با ضرب و زور و تبلیغات گسترده خود را لااقل در اذهان عمومی بخشی از جوامع اروپایی که کمترین اطلاعی از شرایط داخلی ایران ندارند به عنوان«یگانه اپوزیسیون سازمان یافته» جا بیندازند.

البته با توجه به «ضعف حافظه تاریخی» ما که در طول تاریخ هزینه های سنگینی به سرزمین اهورایی مان تحمیل کرده است، حق داریم لااقل نگران باشیم.

این نکته را باید به جوانانی که بخاطر بیکاری،فقر،فشارها در کوچه و خیابان ودانشگاه،له شدن شخصیت انسانی شان و... ناراضی اند و بسیاری از انتقاداتشان هم بحق و حرفهایشان نیز «حرف حساب» است، یادآوری کنیم که راه برون رفت از شرایط موجود از بازار مکاره « خواهروبرادر» نمی گذرد.

فرقه ایی که روزگاری نه چندان دور دست در دست مخوف ترین حکومت منطقه (رژیم بعث عراق) به سرکوب آزادیخواهان آن کشور پرداخت. و هنوز پس از گذشت سالها کردهای مظلوم عراقی عملیات جنایت کارانه «انفال» را از یاد نبرده اند.البته همدستی در سرکوب و غارت ملت عراق_که در کارنامه سیاه سازمان برای همیشه ثبت خواهد شد_بزرگترین خبط تاریخی این گروه نیست.زیرا آنان علاوه بر همه خطاهای ریز و درشت شان مرتکب خیانتی شدند که در طول تاریخ این سرزمین کمتر ایرانی بدان دست زده است.جنگیدن دوشادوش خصمی که به قصد طمع و ثجزیه این آب و خاک به کشورمان حمله ور شده بود همان خطایی است که سازمان مجاهدین(منافقین)را نزد ملت ایران برای همیشه به برگی سوخته مبدل ساخته است.

هنوز بسیاری از آزادگان می توانند شهادت دهند که بازجوهای شان در اسارتگاههای رژیم صدام به فارسی سلیس و بدون کمترین لهجه عربی حرف می زدند.

البته اگر بخواهیم از زاویه آسیب شناسانه به ارزیابی گذشته تا حال این گروه  بپردازیم سخن به درازا خواهد کشید.لذا بطور مختصر به نکاتی اشاره می کنم و می گذرم.

سازمانی که مدعی استقرار یک نظام دمکراتیک _ونه دمکرات زیرا بسیاری از حکومت های توتالیتر چپ مانند رژیم مخوف کره شمالی عنوان دمکراتیک را یدک می کشند پس علیرغم معانی واحد به دلیل قلب واژه در عمل دمکرات با دمکراتیک نه تنها قرابتی ندارند بلکه ضد هم هستند_ در ایران است در یک شورای محدود متشکل از پنج گروه که یک  در صد از جامعه را هم نمایندگی نمی کنند زیرا اکثریت مردم که جای خود دارند حتی سیاسیون نیز نام شان را هم نشنیده اند، برای کشوری با هفتاد میلیون جمعیت «رییس جمهور» می گزینند! جالب تر اینکه اسم این جایگاه روی خودش هست. جمهور یعنی شهروندان یک کشور، از اینرو رییس این جمهور یعنی ملت باید در انتخاباتی آزاد رییس شان را انتخاب کنند. نه اینکه مشتی ناصالح پشت در های بسته و در جمع محدود شان به نیابت از ملتی که به هیچ وجه نایب بودنشان را قبول ندارد ریاست برای جمهوری خودخوانده شان بتراشند.اینها روی دن کیشوت را هم سفید کرده اند!عجیب است که چگونه آن دسته از پارلمانتر های اروپایی که پای روضه اینان زار می زنند تاکنون این امر واضح را به آنان گوشزد نکرده اند.شاید منتسکیویی دیگر روح القوانینی تازه نگاشته که فقط ابواب جمعی آقای رجوی در شورای باصطلاخ مقاومت از آن باخبرند؟! همین عمل غیر معقول که با راه و رسم دمکراسی و مردمسالاری هیچ نسبت و قرابتی ندارد،برای اثبات غیر دمکرات بودن این فرقه کافی است.همکاری با حکومت آزادی کش صدام هم که جای خود دارد.

گذشته از اینها،نکته قابل تامل و تعمق دیگر ادبیات خشن و نامانوس اعضا و هواداران این گروه است با بررسی در شکل و شیوه سخن گفتن این افراد آنچه جلب توجه می کند استفاده از واژه های خاص و واحد است انگار كه کلام را در یک کارگاه کلمه ساز تولید و در دهان هوادارانشان قرار داده اند.گروهی که به اعضا و هوادارانش اجازه سخن گفتن به سبک وبا  کلام مختص به خود را، نمی دهد و همه به  اجبار باید سخنانی واحد حتی با لغت پردازی های مشترک بر زبان آورند با چه رویی خود را آزادیبخش خوانده و شعار آزادی بیان برای همگان را میدهد؟ شکل و قیافه های مشابه حرکات و سکنات همسان، خبر از خفقانی مخوف در این سازمان می دهد.اینها همان شواهدی است که مجاهدین را بیش از همه به خمرهای سرخ کامبوج_که طی حکومت دوساله شان یک میلیون نفر از جمعیت ده میلیونی آن کشور را بقتل رساندند_ شبیه می سازد.

گروهی که خود را وارث بر حق انقلاب مشروطه می داند برای اختیارات رهبرش کمترین شرط و محدودیتی قایل نیست. رهبر این تشکیلات بسته و فرقه یی بر همه امور حتی در زندگی خصوصی اعضا نظارت و حق دخالت دارد.و حوزه قدرتش نه تنها مشروط به هیچ  قید وشرطی نیست بلکه کمترین سئوال و چون و چرا درباره عملکردش گناهی نا بخشودنی و مساوی با «مزدوری برای رژیم» بحساب می آید. در این تشکیلات رهبری سازمان در حد الوهیت بالا برده شده و طلب پاسخگویی از این مقام بمعنای خیانت به همه آرمان ها ست. مگر محمد علی شاه بی چاره چیزی بیش از این طلب کرده بود که مستحق آن سرنوشت شوم گردید؟با این اوصاف قبای مشروطه خواهی الحق بر تن این گروه گشاد است.اینان با ویژگی هایی که برشمردیم وصله های ناجوری هستند که هیچ خیاطی قادر نیست آنان را به مشروطه و مشروطه خواهان بچسباند.مگر نه اینکه خون طایفه عضدانلو از طوایف قاجار در تن شان جریان دارد.کسی چه می داند شاید استبداد هم وراثتی باشد!

شعار دیگری که مدام از بوق های تبلیغاتی این فرقه شنیده می شود آزادی زندانیان سیاسی است_خواسته ای که بی شک از جمله مطالبات همه آزادی خواهان است_سر دادن این شعار توسط کسانی که صدها تن از اعضای بریده خود را در بند کرده و اجازه خروج از کشور بحران زده عراق را به آنان نمی دهند واز اینرو بسیاری از خانواده ها دچار پریشانی ودر معرض از هم گسیختگی هستند، باعث لوس شدن این مطالبه یعنی عدم زندانی کردن افراد به دلیل فعالیت و اعتقادات سیاسی شان شده است.

نکاتی که درباره برخی از جریان های تندروی مخالف حکومت به اختصار بدانها اشاره شد لزوما بمعنای جدی بودن خطر آنها نیست.بی شک این گروهها از کمترین شانس برای بدست گرفتن قدرت در ايران برخوردارند. دلیل اصلی طرح این مباحث این است که مبادا حتی یک نفر از میان خیل ناراضیان از وضعیت موجود به دام این کهنه صیادان ورشکسته بیفتند.این جریانات منحرف سیاسی با فریب و دروغ قربانیان بسیاری روی دست ملت ایران  گذاشته اند. پا گذاردن به دام این ورشکستگان، به شمر پناه بردن از بغض معاویه را می ماند.البته در مثال مناقشه نیست!

بدون تردید یگانه راه آزادی،توسعه وسربلندی این ملک و ملت، راه اصلاحات و« اصلاح طلبی مصلحانه » است.کسی در اینکه برخی از اصلاح طلبان در دوران حاکمیت نیم بندشان_به گواهی دوست و دشمن علیرغم آرای بیست ودو میلیونی شان کمتر از بیست درصد قدرت را در دست داشتند_ اشتباهات و سهل انگاری هایی داشتند تردیدی ندارد.اما خطاهای غیر قابل انکار بعضی ها را به غلط بودن راه و رسم اصلاح طلبی تعبیر کردن قضاوتی ناروا وآرایی مردود است.

قطعا در جبهه اصلاح طلبان نیز باید اصلاحاتی صورت گیرد تا پیرایه ها از پیرامون این جریان پاک شود.

«اصلاحات اصلاح شده» شفابخش ترین دوایی است که می تواند دردهای اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی و هر آنچه که تن جامعه ما را رنجور کرده، درمان کند.

راه توسعه همه جانبه ، پایدار و درون زا ازمسیر خردگرایی،میانه روی و آگاهی می گذرد.تندروی ها و رادیکالیزم کور طی یکصدسال گذشته خسارت های زیادی به ایران زمین وارد کرده است. شعارهای تندوتیز اگرچه مدت کوتاهی در جامعه شور و شوق و هیجان کاذب بوجود می آورد اما دیگی نیست که در آن آزادی،رفاه،امنیت وعدالت طبخ شود. روزگار یکصدساله اخیر خودمان و همچنین سرنوشت ملت های افغانستان وعراق آیینه ی عبرتی است که پیش روی ما قرار دارد.سرنوشت شومی که بعید است به این زودی ها گریبان این ملت ها را رها کند.

ما می توانیم با مشارکت پر رنگ،تاثیرگذاروآگاهانه مان در عرصه های سرنوشت ساز،تقدیری متفاوت از همسایگانمان برای خود رقم بزنیم.تحقق آرزوی داشتن جامعه یی آزاد،آبادو سرفراز در دنیای کنونی، به تصمیمات و رفتارهای خردمندانه مان بستگي دارد.

این فردایی است که از امروز می توانیم برای فرزندانمان بسازیم.کاری که پدرانمان در انجامش قصور کردند. «فرصتی دوباره به اصلاح طلبان» از سوی ملت ایران، شاید بتواند ما را از دور تسلسلی که در یکصد سال اخیر(از مشروطه تا کنون) گرفتارش هستیم خلاصی بخشد به امید آنروز...

+ نگارش در تاریخ  جمعه چهاردهم مهر 1385    از  alianjomrooz  | 


Jonamoos Browser (آنتی پروکسی قوی)
Filtered Url : :آدرس سايت را وارد کنید